از شیشه گرفتن علی و فاطمه جونم
دوسال و دو ماهتون بود از بس شیر میخوردید مخصوصا علی داشتم دیونه میشودم تو شب چند بار نونو(به شیشه شیر تون می گفتید) باید به علی میدادم تا اینکه یبار از بس شیر خورده بود علی تا رفتم ببرمش دستشویی جیش کرد تو شلوارش و من کلی خونه را شستمو تمیز کردم فاطمه هم بخاطر دستشویی صبح زود بیدار میشد خلاصه تا اینکه فردای اونروز علی تو تشکشم جیش کرد دیگه گفتم باید این شیشه خوری را تموم کنم امدمو کمی تلخک زدم سر شیشه هاتون بعدم رفتم لبه پنجره و گفتم قا قار گفتم بیاید کلاغه اومده شما دوتا ههم دوییدی اومدید گفتم کلاغ میگه شیشه هاتون بد شده باید بدید ببره برا بچش گفتید نهههههههههههههههههه خوبه گفتم بخورید ببینید تا لب زدید گفتید اههههه...
نویسنده :
مامان
9:31




